او در فیلم کردن ازکون امتداد چمنزارها قدم زد و با مردی مهیج روبرو شد

این دختر بسیار دور از خانه ، به دور از شهرک سازی و تمدن بود. او کاملاً امید ملاقات با رستگاری را در میان چمن فیلم کردن ازکون های آمریکایی رها کرد و با یک جوان خوش تیپ در اینجا روبرو شد که داوطلب شد تا وی را برای کمی خدمت به شهرش برساند. فقط یک سبزه ملزم بود که روی تپه کوچکی دراز بکشد ، سرش را به پایین آویزان کند و سعی کند عضو ناجی را عمیق به گلو ببرد. حتی آشنایی کمی جدید قبل از اینکه به خانه بیاید ، با نفوذ به دهان کمک می کند.