با خواهر کوچک خود عکسکس کردن لعنتی

به دانشگاه آمدم ، کیفم را کنار گذاشتم عکسکس کردن و شروع به پریدن از طناب پرش کردم. برادر بزرگترش نیز از کار بازگشت و بلافاصله در استخر غسل کرد ، سپس خواهرش را در یک بیدمشک روی یک تخت راحت لعنتی.